ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )

93

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )

سفيدى كه در ميان رمه مىديدم بارز و مشخص بود . مشاهدات من دربارهء پاره‌اى از پرندگان آذربايجان مانند چكاوك ( كاكلى ) ، باسترك ، و كلاغ زاغى دم‌دراز اتفاقى بود . اما من به كلاغ و كلاغ سياه و عقاب و كركس كه با نام مخصوص در اوستا آمده است توجه بيشترى داشتم . كلاغ در همه‌جا ديده مىشود با اينهمه كلاغ سياه بيشتر است و در دسته‌هاى عظيم پرواز مىكنند . يك بار در دشتى كه نزديك درياچهء اروميه است بيش از هزار تا ازين پرندگان را برشمردم . تا آنجا كه از مشاهدات من برمىآيد كلاغ سياه در شمال ايران بيش از جنوب آن ديده مىشود ، اما ممكن است سبب اين كار مصادف بودن مشاهدات من با مهاجرت آنها يا معلول علت ديگرى بوده باشد . كلاغ سياه داراى جثه‌اى بزرگ و منقارى براق و پرهايى نرم و صاف است . نمىدانم كه مرغ جنگ و ارغنه « 1 » يا « وارن‌جنه « 2 » » را كه نامش در اوستا آمده است و پر او را جنگاوران براى شگون به خود مىزدند مىتوان با زاغ يكى پنداشت 17 ؟ در نزد قوم آنگلوساكسون و ديگر اقوام ژرمنى زاغ مرغ جنگ بشمار مىرفته است ، و نشانى كه بر تاج « ورثرغنه « 3 » » خداى جنگ ايرانيان در سكه‌هاى شاهان هندو - سكايى « 4 » ديده مىشود ممكن است همان نقش زاغ باشد 18 . پرندهء ديگرى كه وصف آن به خوبى قابل انطباق با وصف وارن‌جنه مىباشد باز شكارى است كه تيزپروازى و شكار كردنش قابل توجه است . بعيد مىنمايد كه اين همان باز معمولى باشد چه در ايران نيز مانند ديگر جاها ازين پرنده در صيد بهره مىجسته‌اند . عقاب هم نيست چه اين مرغ در اوستا « سئنه » خوانده شده است 19 . با اينهمه بايد دانست كه شاهين يا عقاب در نواحى كوهستانى ايران فراوان است و من پس از مشاهدهء اين حال دانستم كه چرا گزنفون مىنويسد كه كوروش كوچك از روى پرواز عقابها تطير مىزده است 20 . ازين گذشته همچنانكه بر بلندپروازى اين شاه پرندگان نظر مىدوختم ، ناچار به ياد رشته كوههاى عظيم مشرق ايران يعنى « اوپائيرى سئنه « 5 » » ، « برتر از پرش عقاب » مىافتادم كه بنابر نوشتهء اوستا ارتفاعش حتى برتر از حد پرواز شاهين است 21 . كركس ( كه مغان مردگان خود را در برابر او و در پيش سگان مىافكندند تا اين جانوران آنها را بدرند ) در آذربايجان يافت مىشود اما ظاهرا نه به اندازه‌يى كه

--> ( 1 ) . vareghna ( 2 ) . varenjina ( 3 ) . اين كلمه در اوستا Verethraghna ، و در پهلوى ورهران « ورهرام » آمده است كه در فارسى درى بهرام شده ؛ در لغت به معناى پيروزى است . م ( 4 ) . Indo - Scythian ( 5 ) . Upairi - saena اين كوه كه در نوشته‌هاى پهلوى اپارسن Aparsen ياد شده عبارت است از بخش غربى رشته كوه هندوكش ، كه همان سلسله كوه بابا در افغانستان مىباشد . م